شاید برای شما هم پیش آمده باشد؛ چه در کلاس درس دانشگاه، چه در گفتگوهای دوستانه، این سؤال همیشه مطرح است: «آیا مدرک گرفتن در دنیای امروز، هنوز هم آن بازده اقتصادی که انتظار داریم را دارد؟» یا به زبان سادهتر، نرخ بازگشت سرمایه (ROI) برای تحصیلات عالی چقدر است؟
به عنوان کسی که در حوزه اقتصاد آموزش عالی هستم، باید بگویم پاسخ به این سؤال دیگر مثل دهههای گذشته نیست. ما دیگر با یک رابطه خطی ساده بین «مدرک بیشتر» و «درآمد بالاتر» روبهرو نیستیم. در واقع، ما با یک «پارادوکس مهارت» دست و پنجه نرم میکنیم. برای درک این وضعیت، باید از نگاه تقلیلگرایانه عبور کنیم و مسئله را در سه لایه تحلیل کنیم: سطح کلان، میانی و خرد.
۱. سطح کلان: بازی سیاستگذاری و توزیع نابرابر فرصتها
در سطح کلان، ما با سیاستهای ملی و استراتژیهای توسعهای روبهروییم. نگاه کنید به کشورهایی مثل آلمان؛ در آلمان، سیستم آموزش دوگانه به عنوان یک ستون فقرات اقتصادی عمل میکند. در اینجا، «بازده تحصیلات» فقط به دانشگاه محدود نمیشود، بلکه به مهارتهای فنی-حرفهای نیز پیوند خورده است. دادههای OECD نشان میدهد که کشورهایی با این ساختار، نرخ بیکاری جوانان بهمراتب پایینتری دارند.
اما نقد اصلی من به بسیاری از نظامهای آموزشی (از جمله در خاورمیانه و بخشهایی از جنوب آسیا) این است: ما در سطح کلان، بیش از حد بر «انبوه سازی مدرک» تمرکز کردیم و نه «مهارتافزایی». سیاستگذار فکر کرد با افزایش تعداد صندلیهای دانشگاه، بازدهی اقتصادی بالا میرود، اما خروجی آن چیزی جز «تورم مدرک» و «بیکاریِ دارای تحصیلات عالی» نبود.
۲. سطح میانی: زیستبوم کارآفرینی؛ دانشگاه یا برج عاج؟
در سطح میانی، ما با «دانشگاه» به عنوان یک نهاد مواجهیم. پژوهشهای شخصی من در حوزه «زیستبوم کارآفرینی در آموزش عالی» نشان میدهد که بسیاری از دانشگاهها هنوز در حال اجرای مدلهای سنتی هستند.
ببینید، دانشگاهی که نتواند بین صنعت و دانشجو پل بزند، یک «زیستبوم کارآفرینانه» نیست؛ یک «برج عاج» است. دانشگاههای موفق در سطح جهان، مثل دانشگاه استنفورد یا دانشگاه ملی سنگاپور، دیگر فقط آموزشدهنده نیستند؛ آنها «تسهیلگر» هستند. آنها فضا را برای برخورد ایدهها (و نه فقط انتقال دانش) فراهم میکنند.
نقد من اینجا به دانشگاههایی است که بودجههای کلان صرف دپارتمانهای پژوهشی میکنند که هیچ خروجی تجاریسازیشدهای ندارند. بازده تحصیلات در این سطح به شدت افت کرده است، چون ساختار دانشگاهی ما در برابر تغییرات سریع بازار کار، «سخت» و «غیرمنعطف» باقی مانده است.
۳. سطح خرد: دانشجو و بحران «عدم تطابق مهارت»
در سطح خرد، با دانشجو مواجهیم. دانشجویی که امروز وارد دانشگاه میشود، با دنیایی متفاوت از پنج سال پیش روبهروست. ظهور هوش مصنوعی، اتوماسیون و پلتفرمهای یادگیری آنلاین، ارزش مدرک کلاسیک را به چالش کشیده است.
ما در اینجا شاهد «عدم تطابق مهارت» هستیم. یعنی فرد مدرک دارد، اما مهارتی که بازار کار به آن نیاز دارد را ندارد. بازده تحصیلات در سطح خرد، دیگر فقط «مدرک» نیست، بلکه «قابلیت یادگیریِ مادامالعمر» است. اگر دانشجو مهارتهای نرم (تفکر انتقادی، حل مسئله و تطبیقپذیری) را در دانشگاه نیاموزد، بازدهی سرمایهگذاری او در آموزش عالی، در بلندمدت منفی خواهد بود.
درسهایی از جهان: جایی که اعداد حرف میزنند
اگر به دادههای ایالات متحده نگاه کنید، میبینید که بازده تحصیلات در رشتههای STEM (علوم، فناوری، مهندسی و ریاضیات) همچنان بالاست. اما نکته اینجاست: دادهها نشان میدهند که شکاف دستمزد بین رشتههای مختلف به شدت در حال گسترش است.
در مقابل، کره جنوبی را در نظر بگیرید. این کشور با سرمایهگذاری تهاجمی در آموزش عالی، توانست به یکی از بزرگترین اقتصادهای جهان تبدیل شود. اما امروز همان کره جنوبی با مشکل «اشباع نیروی کار تحصیلکرده» مواجه است. یعنی حتی با وجود سیاستهای درست، اگر «تعادل» بین نیاز بازار و خروجی دانشگاه رعایت نشود، حتی موفقترین الگوها هم دچار بحران میشوند.
ما کجای کاریم؟
مشکل اصلی ما در بسیاری از سیستمهای در حال توسعه این است که فکر میکنیم «آموزش عالی، یک کارخانه تولید شغل است». در حالی که آموزش عالی، کارخانه «تولید توانمندی» است. وقتی این کارکرد را گم میکنیم، دانشگاه تبدیل به مکانی برای به تعویق انداختن ورود به بازار کار میشود. این یعنی کاهش شدید بازده اقتصادی برای فرد و کشور.
پیشنهاداتی برای گذار از وضعیت موجود
برای اینکه آموزش عالی دوباره بتواند بازده اقتصادیاش را بازیابد، چند پیشنهاد راهبردی دارم:
- بازنگری در پیوند صنعت و دانشگاه: دانشگاهها باید از مدل سنتی «استاد-شاگردی» به سمت «پروژه-محوری» حرکت کنند. اگر دانشجوی شما در طول دوران تحصیل، حداقل با سه پروژه واقعیِ صنعتی درگیر نباشد، بازدهی آموزش او ناقص است.
- ارزیابی مبتنی بر خروجی (Outcome-based Assessment): دانشگاهها باید متعهد شوند که اشتغالپذیری فارغالتحصیلانشان را نه فقط با آمار، بلکه با حمایت از استارتاپهای دانشجویی در دوران تحصیل افزایش دهند.
- سرمایهگذاری بر «مهارتهای مکمل»: در برنامه درسی دانشگاه، باید به جای تمرکز افراطی بر تئوریها، بر سواد دیجیتال و مهارتهای مذاکره و کارآفرینی تأکید شود. این مهارتها نرخ بازگشت سرمایه (ROI) فارغالتحصیل را در بازار کار بیرحم امروز، دوچندان میکند.
- تسهیل در خروج از آموزش سنتی: شاید باید به سمتی برویم که بخشی از آموزشهای تخصصی حین کار، توسط خودِ صنایع تأیید و معادلسازی شود، نه اینکه همه چیز لزوماً در چارچوب خشک مدرکگرایی دانشگاهی محدود بماند.
سخن آخر
اقتصاد آموزش عالی در سال ۲۰۲۶، دیگر اقتصاد «چند سال درس بخوان تا حقوق بیشتری بگیری» نیست. امروز، اقتصاد آموزش عالی، اقتصاد «چقدر میتوانی خودت را با دنیای در حال تغییر تطبیق بدهی» است. ما نیازمند یک بازنگری در هر سه سطح کلان، میانی و خرد هستیم؛ پیش از آنکه دانشگاه برای نسلهای آینده، جذابیتش را به عنوان یک «سرمایهگذاری ارزشمند» کاملاً از دست بدهد.
نظر شما چیست؟
دیدگاهها