سلام، وقتتون بخیر. خیلی خوشحالم که اینجا هستیم و درباره موضوعی صحبت می‌کنم که خیلی توجه به آن در آموزش ما خیلی مهمه؛ یعنی آینده آموزش در ایران.

ببینید، ما الان توی دنیایی زندگی می‌کنیم که تکنولوژی داره با سرعت نور همه‌چیز رو عوض می‌کنه. از کلاس‌های آنلاین و هوش مصنوعی گرفته تا متاورس و واقعیت مجازی؛ ابزارهای جدید داره یکی پس از دیگری میان. خیلیا فکر می‌کنن که آینده آموزش ایران یعنی همین‌که ما بیشتر از این ابزارها استفاده کنیم. اما من یک نگاه متفاوت دارم و اون اینه که آینده آموزش ما، نه در ابزار، بلکه در “انسان بینا” نهفته است.

چرا؟ چون ابزار به تنهایی هیچوقت معجزه نمی‌کنه. ابزار مثل خودکاره؛ اگه دست کسی باشه که ندونه چی بنویسه، اون خودکار هیچ ارزشی نداره. تحول واقعی زمانی رخ می‌ده که بینش و دیدگاه انسانی پشت اون ابزار باشه.

بیایید روراست باشیم؛ ما توی ایران ابزار کم نداریم. توی دوران کرونا همه دیدیم که سامانه‌های آنلاین و اپلیکیشن‌ها چقدر زیاد شدن. اما سوال اصلی اینه: آیا فقط همین ابزارها کیفیت آموزش رو بالا بردن؟ پاسخ توی آمارهاست. طبق گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس در سال ۱۴۰۲، ۶۰ درصد از دانش‌آموختگان ما، وقتی از دانشگاه بیرون میان، هیچ مهارتی برای ورود به بازار کار ندارن. یا نگاه کنیم به گزارش بانک جهانی در سال ۲۰۱۹ که گفته ۸۵ درصد از فارغ‌التحصیلان ما به خاطر نداشتن مهارت عملی، اصلاً نمی‌تونن توی مشاغل باکیفیت جایگاهی پیدا کنن. این آمارها نشون می‌ده که صرفاً داشتن تکنولوژی، مشکل ما رو حل نکرده.

  • وقتی تکنولوژی، جای “تفکر” رو می‌گیره!

حالا ببینیم دنیا چی کار کرده. کشورهایی مثل فنلاند، سنگاپور و کره جنوبی به ما درس خوبی دادن. فنلاند که می‌دونید بهترین سیستم آموزشی دنیا رو داره، تکنولوژی رو فقط به عنوان یک ابزار کمکی می‌بینه، نه همه‌چیز رو. اونجا تمرکزشون روی تربیت معلمی هست که تفکر نقاد داره. گزارش‌های OECD هم بارها اشاره کردن که موفقیت فنلاند بخاطر تمرکز روی “آموزش معلمان” بوده، نه صرفاً خریدن تبلت و کامپیوتر.

سنگاپور هم همین مسیر رو رفت. اونها قبل از هر چیز معلم رو تربیت کردن و بعد گفتن فناوری رو بیاریم تو میدان. یا کره جنوبی که با وجود پیشرفت‌ترین سیستم‌های دیجیتال، همچنان روی تفکر مستقل و تحلیل پافشاری می‌کنه. ما در ایران باید از این الگوها درس بگیریم و بفهمیم که تکنولوژی باید در خدمت تفکر باشه، نه جایگزین اون.

  • چرا باید “مدارس کارآفرین” داشته باشیم؟

اینجا می‌خوام به یک نکته خیلی مهم اشاره کنم که شاید کمتر بهش پرداخته شده: بحث آموزش و پرورش و مدارس کارآفرین. من معتقدم که ریشه اصلی مشکلات بازار کار و نبود مهارت، به دوران مدرسه برمی‌گرده، نه دانشگاه. ما باید از پایه‌ترین سطوح، یعنی همان دبستان و دبیرستان، ذهن بچه‌ها رو برای کارآفرینی آماده کنیم.

مدارس کارآفرین مدارسی هستند که در اون‌ها دانش‌آموز فقط حفظ کردن فرمول‌ها نیست؛ بلکه یاد می‌گیره چطور ایده بپرورونه، چطور شکست بخوره و دوباره بلند بشه، و چطور ارزش خلق کنه. متأسفانه در سیستم سنتی ما، بچه‌ها یاد می‌گیرن که فقط کارمند خوبی باشن، اما در مدرسه کارآفرین، یاد می‌گیرن که “سازنده” و “خالق کار” باشن. اگر آموزش و پرورش ما به سمت ایجاد مدارس کارآفرین بره، دیگه در دانشگاه نباید نگران باشیم که دانشجو مهارت نداره، چون ریشه مهارت در مدرسه خشکیده بود، حالا آب می‌بینه و می‌روید.

  • فرمول طلایی تحول؛ از تئوری تا عمل

من یک پیشنهاد خیلی جدی برای سیاست‌گذاران و مدیران آموزشی دارم و اون اینه که بیایید فرآیند یادگیری رو برعکس کنیم. به جای اینکه بچه‌ها رو توی کلاس‌های بسته نگه داریم و سال آخر بگیم بروید کارآموزی، از همان سال‌های اول راهنمایی، پروژه‌های واقعی و کسب‌وکارهای کوچک خرد رو وارد مدارس کنیم. بگذاریم بچه‌ها با پول واقعی (حتی اگر مبلغ اندک باشد) سروکار داشته باشن، با ریسک مواجه بشن و درک کنن که ارزش پول و کار چقدره. این یعنی ما داریم “مهارت زندگی” رو کنار “درس خواندن” آموزش می‌دیم. اگر این اتفاق بیفته، شما ۱۰ سال بعد، نه دانش‌آموزان بیکار، بلکه یک نسل از کارآفرینان خلاق خواهید داشت که خودشون برای خودشان و دیگران شغل می‌سازند.

پس من معتقدم ما به سه نوع “انسانِ بینا” نیاز فوری داریم:

اول، سیاست‌گذار بینا. کسی که فقط دنبال خرید ابزار نباشه. سیاست‌گذار ما باید بفهمه که مشکل ما کمبود ابزار نیست، بلکه کمبود کیفیت و مهارت است. اون باید به جای تمرکز بر کمیت، بر کیفیت برنامه‌های درسی و پرورش مهارت‌های عملی تمرکز کنه.

دوم، کارآفرین آموزشی بینا. من به عنوان کسی که در حوزه کارآفرینی فعالیت می‌کنم، همیشه می‌گم که کارآفرین آموزشی نباید فقط بره دنبال ساخت یک اپلیکیشن جدید برای اینکه پول دربیاره. کارآفرین واقعی کسیه که درد آموزش رو می‌فهمه؛ کسی که می‌دونه دانشگاه ما با بازار کار فاصله داره و میاد برای این فاصله یک راه‌حل خلاقانه و بومی پیدا می‌کنه، نه اینکه فقط یک کپی از مدل‌های خارجی باشه.

و سوم، دانش‌آموز و دانشجوی بینا. اینجا باید خیلی شفاف بگم که بحث از دانشگاه شروع نمی‌شه؛ از مدرسه شروع می‌شه. ما به یک “آموزش و پرورش بینا” و دانش‌آموزی نیاز داریم که از همان دوران مدرسه، فقط به دنبال پر کردن برگه امتحان نباشه. دانش‌آموز بینا کسیه که توی مدرسه یاد می‌گیره چطور سوال بپرسه، چطور تیمی کار کنه و چطور خلاق باشه. اگر ما در مدارسمون دانش‌آموزان بینا تربیت کنیم، وقتی وارد دانشگاه می‌شن، دیگه دنبال مدرک نیستن، بلکه دنبال “مهارت” و “تأثیرگذاری” هستن. دانشجوی امروز باید دنبال فهمیدن باشه. باید یاد بگیره به جای حفظ کردن، تحلیل کنه. مثل دانشجویان MIT که توی پروژه‌های واقعی غرق می‌شن و مهارت حل مسئله رو یاد می‌گیرن.

در نهایت، برای اینکه آموزش ایران رشد کنه، باید این انسان‌های بینا رو تربیت کنیم. کسانی که مسیر درست رو تشخیص می‌دن، از فناوری درست استفاده می‌کنن و نسل آینده رو برای چالش‌های واقعی آماده می‌کنن. این مسیر، مسیر تحول واقعی است.

دسته‌ها: اقتصاد آموزش و کارآفرینی
برچسب‌ها: